اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

886

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

توفيق خداى عز و جلّ . و هيچ شر حاصل نيايد مگر به خذلان خداى عز و جلّ . و همچنان‌كه مر ظاهر را توفيق عمل خير است ، مر باطن را ديدن توفيق خير هست . چون حق عز و جلّ توفيق دهد مر اين بنده را تا به سر چيزى بيند و توفيق دهد تا مر آن ديدهء سر را به زبان عبارت كند گويد حدثنى قلبى عن ربى ، يعنى وفقنى ربى حتى رايت بقلبى الحق و الصواب و وفقنى حتى عبرت بلسانى ما شاهدت بقلبى . باز گرديم بدان سخن كه اندر موسى و خضر صلوات الله عليهما گفتند ، و گفتند موسى نبى بود و خضر ولى بود . گوييم كه نزديك ما اين خطا است و خضر همچنان نبى بود كه موسى . براى اعتقاد باطل را دعوى باطل كردن محال باشد ، از پس اينكه ما توفيق قايم كرديم كه غيب دانستن جز نبى را روا نباشد ، و نبى را بىوحى روا نباشد و كسى به مقام برتر از نبى نباشد ؛ پس ما دعوى كرديم با دليل ؛ و ايشان دعوى كردند بىدليل و برترين فرقى ميان حق و باطل آن است كه مبطل را دعوى باشد بىحجت و محق را دعوى باشد با حجت . باز شيخ رحمه الله حجتى آورده است : ثم قال : « قال النبى صلى الله عليه و سلم لعلى رضى الله عنه ، هذان سيدا كهول اهل الجنة من الاولين و الآخرين الا النبيين و المرسلين ، يعنى ابا بكر و عمر رضى الله عنهما فاخبر النبى صلى الله عليه و سلم انهما خير الناس بعد النبيين » . و اين خبر حجتى است قاطع بر آن كسها كه ياد كرديم ، از بهر آنكه پيغامبر صلى الله عليه خبر داد كه ابو بكر و عمر رضى الله عنهما سيدان اهل بهشت‌اند از گذشتگان و آيندگان مگر نبيان و مرسلان . و اين ولى كه اين طايفه ورا از انبيا درگذاشتند ، يا از اولين باشند يا از آخرين ؛ و ابو بكر و عمر رضى الله عنهما سيدان وى باشند لا محاله و محل اين سيدان كمتر از انبيا محال باشد ، كه محل آن ولى برتر از انبيا باشد ؛ و ابو بكر و عمر رضى الله عنهما كه سيدان اولين و آخرين‌اند [ 241 الف ] اندر غيب دعوى نكردند . كسى كه به هزار يك ايشان نرسد دعوى غيب چگونه كند ! و اين دو سيد به چاكرى پيغامبر صلى الله عليه افتخار كردند . محال باشد كه كسى دون ايشان